تبليغاتX
هزار تو
جمعه نهم آذر 1386
 

حلقه بر در ميزنيم ما...

 كه خود في نفسه حلقه بر دريم

يك روز به شيدايي

در زلف تو آويزم

خود را چو فرو ريزم

با خاك در آميزم

...وگرنه من همان خاكم كه هستم

 

نوشته شده توسط امیر حسین در 18:4 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
کانون فرهنگی آموزش
اولی ها،

دومی ها،

سومی ها،

والدین دانش آموزان،

دیگر نگران نباشید!!!

خدمتی نوین در راستای تحقق اهدافمان

سوالات کنکور نزد ماست

ما رییس سازمان سنجش را تنها برای شما خریده ایم

 

نمیدونم چند هشتاد و شش هشتاد و شش

کانون فرهنگی آموزش

نوشته شده توسط امیر حسین در 20:20 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و ششم آبان 1386
 

اینجا راست که بگویی
اول آویزانت می کنند
بعد به چهار میخ می کشندت
درست مثل آینه ی قدیمی مادر بزرگ...

 

«احمد بیرانوند»

نوشته شده توسط امیر حسین در 20:22 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و پنجم آبان 1386
هر گلی یه بویی داره،حتی مصنوعی اش

میگن بعد از بلیط اتوبوس شرکت واحد،عکس پشت صفحه ی تلفن همراه نشون دهنده ی شخصیت آدماست

البته شما میتونی زنگ گوشی  رو هم اضافه کنی

 

اکثرمردم که نه، و لی اکثر آدمایی که من میشناسم پشت صفحه شون عکس خانومای بسیار مهربون و البته متشخص و گاها زیبا دارند

خوب دلیلشونم منطقیه دیگه

ان الله جمیل و یحب الجمال

یا زنگ های موبایل ...

 زنگ اس ام اس...؟؟

 

.

 

پسر:مامان نگاه کن

امروز یه عکس جدید گرفتم،اسمش مونیکا بلوچیه

من یه زن این شکلی میخوام،زود باش...!!!

 

مادر: اٍ.... مسخره کردی منو... از دیروز که دنبال که عکس این کی بود ... آها«جانور لوپز»بودم، دنبالش دارم میگردم، فخری خانوم میگفت یه دختره است تو میدون 94 میشینه ،میگه اگه  دوبار با اتوبوس تصادف کنه ،بعد عملش کنن شاید این شکلی بشه... همون خوبه مادر؟ نه شوخی کردم،فقط انگار دماغش این شکلی نیست و یه کم هم گونه هاشو شایدم چاق بودنش... اینا که با عمل حل میشه بعدا...اصل نجابته که فخری خانوم میگه مطمئنه ،هر روز میاد تو پارک میشینه،دیدتش که زیاد اهل جلف بازی نیست همچینم غلیظ آرایش نداره...

 

پسر: نه مامان،اونو که میشناسم،دوست میلاده،دیشب دیدمشونُکوچه ی پشت پارک. اون کجاش شبیه جنیفر لوپز بود آخه؟ تو هم با این فخری خانوم، مامان من یه جدید میخوام ،اون دیگه قیافه اش تکراریه...

 

مادر: وا ... مادر ،تکراری چیه،مگه داری سریال میبینی؟« بحث یه عمر زندگیه؟!!!»، بذار ببینم،دوست میلاد؟ وای خاک به سرم، فخری خانوم که میگفت نجیبه و سر بزیر...؟!! وا.... بلا به دور..

 

حالا بذار به فخری خانوم بگم. اون نه که دستش به خیر میره،زیاد از این دخترا سراغ داره، نا سلامتی خانوم جلسه ایه ها..!!!، در ضمن همه ی اینایی که تو میگی رو هم میشناسه... نه واسه گناهش مادر،بالاخره زنای  دیگه ام میان و ازش میخوان که واسه پسراشون دختر نجیب پیدا کنه دیگه...

حالا دیروز پری خانوم تو سفره نذر امام زاده عبدالرضای میر سپهسالار حسینی ممالک(هنوز دقیق مشخص نیست از نوادگان کدومامامه ،اما نذر کنید جواب میده)یکی رو آورده بود میگفت پسرم اینو میخواد... اسمشم گفتا..

یادم نیست .. چی بود...شاران استین،آستین،...آهان... استونگ..

مادر میخوای اونم ببین فردا نظرت عوض نشه... برو گوشیمو بیار ازش بلوتوث کردم...

 

 

 

نوشته شده توسط امیر حسین در 15:19 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386
آغازی نو
 

شاید این بر نیز به مانند هزاران آغاز گذشته،فرجامی جز مدتی شوق، اندکی رخوت و لختی خلسه و یاس نباشد. اما سکوت هرچه باشد نه آغاز است و نه پایان...

باید رفت تا ویران شد،ساخته شد ، پرداخته و آبدیده ...

 

این چنین است که میتوان شد.با آغازهای پیاپی و رها ساختن های متوالی تر...

اینکه دیروز نمی توانستم ((من)) باشم چه خوب بود برای مدتها،اما چه سخت است نبودن.

گناه نا -بودن،بیشتر از گناه ((من)) بودن است.

.

برای آغاز چاره ای جز آغاز نیست.

به مدد کسی که همیشه در دلم،همیشگی است و چه باشم و چه نباشم،او هست و جز او نیست

 

یا رفیق من لا رفیق له

 

هزار تویی دوباره شروع شد...

------------------------------------------

پ.ن:

این پست رو یه دوست زحمتشو کشیده نه من،البته گفته که نگم اسمش رضا محبی است!

 

نوشته شده توسط امیر حسین در 3:16 | | لینک به این مطلب